قهرمان ميرزا عين السلطنه
3431
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سرگذشت البرز هوا دارد گرم مىشود . خرقهء خزى كه در زمستان باعث راحتى سگ ما البرز بود فعلا مايهء زحمت زياد او شده . من تولههاى خوب بسيار داشتهام اما هيچكدام را به ادب و معقوليت و پاكدامنى اين البرز نديدم . باوجودى كه آن وقتها جوان بودم دماغ داشتم و بسيار در تربيت سگها جد و جهد مىنمودم كه ثلث و ربع آن دربارهء البرز به عمل نيامده . حالتهاى طبيعى حيوانات بسيار قابل ملاحظه است كه انگليسيها « بروتلى » مىگويند . اين البرز اول شب در كوچك اندرون را مىرود نگاه مىكند كه بستهاند يا باز است . اگر باز است كارى ندارد ، اگر بسته است درست به دقت از شكافهاى آن بيرون را وارسى كرده بعد در انبار و غيره را نگاه كرده مىآيد يا در ايوان جلوى اطاق من يا در ايوان جلوى اطاق نوكرها مىخوابد كه پشتش به سمت اطاق سرش رو به حياط است و سرش را روى دستانداز ايوان مىگذارد . هر غريبى تازهواردى داخل شود نهيب مىآورد حتى نوكرها بر خلاف قانون لخت يا به يك شكل غيرمتعارفى داخل شوند جلوگيرى مىكند . شام را مىآورند در اطاق من تا چنگيز سفره را پهن كرد البرز حتما پرده را پس كرده سرش را داخل اطاق مىكند و خيلى زود مىرود . آنوقت يك دانه نان چنگيز به او مىدهد مىرود گوشهء ايوان اطاق من كه هميشه روز و شب محل غذا خوردن اوست مشغول خوردن مىشود . شام را كه بردند مىرود آن ايوان يك نان هم معمول آنجا را گرفته تا صبحگاهى اين ايوان گاهى آن ايوان مواظب است و هيچ صداى بىموقع نمىكند ، پارس بىجا ممكن نيست بكند . صبح زود كارش دور كردن كشكركها « 1 » و مرغهاست از اين دو ايوان تا آفتاب بزند . آنوقت صداى مخصوص مىكند بايد حكما در را باز كنند كه البرز خان « الحجه » برود و اگر دو روز و دو شب در حياط باشد ممكن نيست كثافت كند حتى در اطراف قلعه و باغات در جلو خان هم كثافت او ديده نشده . راست مىرود دم رودخانه ( در سر اين كار من بيشتر از يك مرتبه او را كتك نزدهام از آن به بعد موقوف كرد ) قدرى گردش كرده مىآيد و او را زنجير مىكنند يا با من گردش مىآيد . هركس دوشوار يا چوبدستى همراه داشته باشد حكما به او حمله مىآورد . يك مرتبه كدخدا او را چوب زده حالا هروقت كدخدا داخل قلعه شود حمله مىآورد و آن چوب از يادش نرفته . سفرهء ناهار را كه پهن مىكنند خواه يك ساعت قبل از آوردن ناهار باشد خواه نزديك ناهار البرز مىآيد توى آن اطاق و كشيك سفره را مىكشد . جز نوكرها ديگر محال است پرنده از آن اطاق و جلوى اطاق و ايوانهاى اطاق بتواند حركت كند . قيامت آن
--> ( 1 ) - كشكرك - زاغچه .